|2|
سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ # 1:7
با کلی شوق و ذوق مانتو سسکی خوشگلتو بپوشی بری رفیقاتو بعد چند وقت تو اون مدرسه خراب شده ببینی بعدش برید پارک الویه بخرید و نون بربری :))) یهو مامانت زنگ بزنه وقتی داری حرف میزنی یه احمقی داد بزنه *** و اون احمق مدتها باشه که رو مخت بوده باشه توام سگ شی بخوای نمونی بگی من برم و اینا .
بعد کلی تیکه بندازن بهت همه چیو بندازن تقصیرت ، بعد ازت ناراحت شن بعد تو سگ شی بگی بگن و بعد چند سال و کلی خاطره تموم شه که تموم شه :)
من خیلی تنهام ، نمیخوام دیگه این دوستامم از دست بدم ...
جدنی تقصیر من نبود ... هیشکی درکم نکرد :) فقد میخواستن غرورشون حفظ شه . باشه اوکیه .
منم از فردا خودمو اذیت نمیکنم . دردناکه ولی تموم شد دیگه . درک ! الان وقتش نبود ولی..
مــَـن #
برچسب:
نویسنده: نیکان کوهی